منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 327
:: کل نظرات : 5

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 8

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 5
:: بازدید هفته : 228
:: بازدید ماه : 487
:: بازدید سال : 584
:: بازدید کلی : 584
نویسنده : kanonbf
یکشنبه 18 آبان 1393

درتاریخ 18/8/93 درسالن جلسات اداره آموزش وپرورش جلسه امر به معروف ونهی از منکر برگزار شد.

ودرمورد موضوع ((چه منکراتی بین فرهنگیان وجود دارد ؟))بحث شد ودرمورد راهکارهای مقابله با آن نظرات وپیشنهاداتی توسط اعضا ارائه شد.

 


:: بازدید از این مطلب : 410
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : kanonbf
یکشنبه 18 آبان 1393

چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.
 
آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.
 
جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.
 
وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…
 
 
آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…
 
دست شما درد نکند، بزرگوار!
 
سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!
 
 آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…
 
 حاج مرشد، پیرمرد ۵۰ ، ۶۰ ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…
 
زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
 
زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
 
دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…
 
 حاج مرشد!
 
 جانم آقا سید؟
 
آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…
 
 حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
 
استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…
 
 سید انگار فکرش جای دیگری است…
 
حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.
 
 حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:
 
 حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این زن ... چه کار دارند؟
  
سبحان الله…
 
  سید مکثی می‌کند.
  
بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!
 
حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.
 
  زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.
 
  به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استغفرالله می‌گوید.
 
 - خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.
 
  زن، با تردید، راه می‌افتد.
 
  حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…
  
زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…
 
  دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟
  
شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:
 
  حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…
 
  سید؛ ولی مشتری بود!
 
  پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:
 
  این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است… تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نایست!…
 
  سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…
 
  انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…


 
  چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!
 
  سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد، نگاهش به نگاه مردی گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.
 
 مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.
 
  زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.
 
  مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:
  
آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت… آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!
 
 این بار، نوبت باران چشمان سید است… سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند، به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند. زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت…


:: بازدید از این مطلب : 440
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : kanonbf
شنبه 17 آبان 1393

کوچکتر که بودم ماه محرم که میشد
مادرم چادر سیاه سرم میکرد و می دونستم از امروز
تا ده روز ساعت2 بعداز ظهر هر روز خونه یکی از همسایه ها
روضه است بعدش هم با بچه ها در همون عالم بچگی سینه زنی و
دستمال پخش کردن و ...عشقمون این بود خانم جلسه ای به ما بگه
برید برام آب بیارید و رقابتی بود سر این کارها...
امروز که نگاه به مادرا میکنم دیگه چادری نیست که دختر کوچیکشون
در پناه اون گوشه چادر رو بگیره و پا به پای مادر به روضه بره...
روضه ای نیست که مادر دختر معصومش رو به انجا ببره ...محرم که میخواد
شروع بشه دست طفل معصوم رو میگیره میگه بیا برمی خرید کنیم تا دوماه
لباس مشکی میریزن از اونجا هم میخوام برم آرایشگاه چون تا دوماه ....
هنوزم وقتی مامانم میگه سپید همسایه مون روضه داره دلم غنج میره برای
ساعتی کنار هم بودن و با هم به یک واقعه عظیم اندیشیدن حتی قطره ای اشک
ریختن بر فهم این مصیبت عظیم ...دلم میسوزه برای دخترکان معصوم سرزمینم
که شاید هیچوقت طعم چایی روضه رو درک نکنند آخه چایی بعد از روضه وخطابه
مزه میده خصوصا وقتی حسابی برای امامت گریهکردی و دلت خالی خالی از هر
حب و بغضیه ...بچه های امروز...


:: بازدید از این مطلب : 406
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : kanonbf
شنبه 17 آبان 1393

گفتم:حیف این همه زیبایی نیست که هر نگاه هرزه ای بهش باشه؟
گفت:اخه...میدونی...چیزه...حجاب خوبه ها...نارحت نشی...ولی به من نمیاد...
گفنم:مگه قراره بهت بیاد؟حجاب میکنیم که زیبایی ها پوشیده بشه..نه که به زیبایی هامون اضافه بشه
گفت:اخه عادت کردم به این مدلی پوشیدن...نمیتونم محدود باشم...تازه گرمم میشه
گفتم:به نظر خودت عاقلانه اس؟عادت کردی؟
گفت:اخه خیلیای دیگه گناهایی میکنن که گفتنش هم خوب نیست...حالا من با این یه لاخه مو میرم جهنم؟
گفنتم:اصلا مقایسه درستی نیست که این طوری به خودت مجوز گناه میدی نگاه نکن به کوچیک بودن گناه ،نگاه کن به بزرگی کسی که ازش سرمیپیچی
عادت کردن که نشد دلیل...فردای قیامت میخوای به حضرت زهرا بگی عادت کردم؟از حضرت زینب و رقیه شنیدی که غصه داشتن بی روبنده بردنشون بین شام و مجلس یزید؟
حالا ما دم از عادت و سختی و گرمای چی میزنیم؟
ساکت فقط نگاهم کرد..فکر کنم حضرت زهرا بهش نظر کرد...


:: بازدید از این مطلب : 425
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : kanonbf
یکشنبه 11 آبان 1393

فلسفه رفتن حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) به کربلا و شهادت ایشان در واقعه عاشورا، ریشه در آنجا دارد که بنی‌امیه و در رأس آن، یزید بن معاویه در صدد گرفتن بیعت از امام حسین(ع) بودند که ایشان زیر بار این ننگ ابدی نرفتند و آن را نپذیرفتند و لذا بنی‌امیه ایشان را تهدید به مرگ کرد. حضرت سیدالشهدا(ع) در پاسخ به دشمن دین و قرآن فرمودند: «هیهات منا ‌الذله»! در نتیجه امام حسین(ع) که از سلاله نبوت و امامت بودند، با یزید بیعت نکردند و شهادت را پذیرا شدند اما زیر بار تهدید و ذلت نرفتند و یکی از ناپاک‌ترین افراد را بر مردم تحمیل نکردند.

امام حسین(ع) در مقابل تهدید دشمن اسلام فرمودند: «من با یزید، نوه هند جگرخوار، فردی که در احد جگر پاک حضرت حمزه سید‌الشهدا را از بدن ایشان بیرون می‌کشد و در هنگام خوردن جگر آن شهید در دهان آن ملعون به سنگ تبدیل می‌شود، بیعت نمی‌کنم و هیچگاه من، فرزندان و امت من زیر بار چنین ننگی نخواهیم رفت و اف بر من اگر بخواهم از خوف شمشیرهای برنده دشمنان اسلام، زیر بار این ننگ بروم.»

لذا یزید بارها با تهدید خاندان نبوت در صدد آلوده کردن این خاندان در راستای اهداف شوم خود بود که همواره با شکست و دست رد خاندان عصمت و طهارت(ع) مواجه ‌شد، چرا که آنان در پی حقیقت و شهادت‌طلب بودند و هیچ‌وقت تحت تأثیر ناجوانمردی اهل دنیا، شرارت و رذالت قرار نگرفتند.

آن هنگام که قبل از واقعه عاشورا حضرت علی‌اکبر(ع) از پدر پرسید: چرا سخن از مرگ بر زبان جاری می‌کنید، امام حسین(ع) در پاسخ فرمودند: بیعت نکردن با یزید شهادت را به دنبال دارد و ما با آن پلید، قطعا بیعت نخواهیم کرد. حضرت علی‌اکبر(ع) در مقابل به پدر خویش عرض کرد: مگر ما بر حق نیستیم و حق با ما نیست؟ سیدالشهدا(ع) در پاسخ فرمودند: کار ما حق است و در نزد خداوند مقبول واقع می‌شود و منجر به شرافت و عزت عترت و اهل‌بیت خواهد شد. آنگاه علی‌اکبر(ع) همانند پدر فرمود: ما اهل حقیقت هستیم «هیهات منا ‌الذله».

حضرت قاسم‌بن الحسن(ع) نیز آن هنگام که از عموی خویش حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام اذن میدان گرفت، عرض کرد: مادرم مرا امر کرده و وصیت پدرم نیز جان دادن در رکاب شماست. امام حسین(ع) از ایشان پرسیدند: سر دادن، زیر سم اسب‌ها قرار گرفتن و... برای تو چگونه است؟ قاسم(ع) در پاسخ عموی خویش عرض کرد: برای من از عسل شیرین‌تر است؛ «هیهات منا الذله».

در جایی دیگر از امام حسین(ع) پرسیدند چرا اهل‌بیت(ع) را به همراه خود به کربلا می‌برید؛ در حالی که شما از خطر مرگ، اسارت و... آگاه هستید؟سیدالشهدا(ع) در پاسخ فرمودند: برای حفظ قرآن، عترت و عزت رسول خدا(ص)چنین می‌کنم، چرا که این اراده خداوند است تا با شهادت و اسارت اهل‌بیت(ع) پس از عزت یافتن در نزد پروردگار، عزت اسلام، پیغمبر(ص) و اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) تا ابد باقی بماند و چهره فسق و فجور بر همگان آشکار شود و مردم نامردی بنی‌امیه، آل ابوسفیان و فرزندان هند جگر‌خوار را درک کنند و خونخواران و تابعین شیطان و مخالفان قرآن و عترت شناسایی شوند.

حضرت فرمودند: «من حسین فرزند علی و فاطمه از شهادت خود، فرزندان، نزدیکان و یارانم و اسارت اهل‌بیتم از دیاری به دیار دیگر و... مضایقه ندارم تا رسوایی دشمنان اسلام را در تاریخ به ثبت برسانم و این افتخار تا ابد برای آل پیغمبر(ص) به یادگار بماند».

امام حسین(ع) با هدف پاسداری از اسلام و قرآن و عترت پا در میدان نبرد می‌گذارد و اهل‌بیت(ع) را با خود همراه می‌کند و اگر اکنون در جامعه افرادی در پی شبهه‌سازی در فلسفه وجودی کربلا، حضور اهل‌بیت(ع) در این قیام و عاشورای حسینی هستند، به راستی طعم حقیقت و شهادت در راه خدا و «هیهات منا الذله» را درک نمی‌کنند، در حالی که این واقعه باعث شده است همگان از آن بهره گرفته و از ۱۴۰۰ سال پیش تاکنون و تا ابد، آل امیه را به‌ عنوان بزرگ‌ترین و عنودترین دشمنان اسلام، پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) لعنت فرستند.

اکنون ما نیز باید از راه و حرکت حضرت سیدالشهدا(ع) متابعت و بر اساس حکم قرآن، به امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اقدام کرده و همگان را به اخلاق و اسلام دعوت و از منکرات ظالمان و گنهکاران پیشگیری کنیم.


:: بازدید از این مطلب : 387
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : kanonbf
یکشنبه 11 آبان 1393

یادمان باشد

◀محرم و صفر زمان بالیدن است نه فقط نالیدن

◀تمرین خوب نگریستن است نه فقط خوب گریستن


:: بازدید از این مطلب : 399
|
امتیاز مطلب : 169
|
تعداد امتیازدهندگان : 44
|
مجموع امتیاز : 44
نویسنده : kanonbf
یکشنبه 11 آبان 1393

کاش سهراب اینگونه میگفت:

آب را گل نکنید . . .
شاید از دور علمدار حسین (ع)
مشک طفلان بر دوش،
زخم و خون بر اندام،
می رسد تا که از این آب روان،
پر کند مشک تهی، ببرد جرعه آبی برساند به حرم،
تا علی اصغر (ع) بی شیر رباب (س)
نفسش تازه شود و بخوابد آرام . . .

آب را گل نکنید . . . .

 

******************************************

غدیر، کربلای عوام بود...
و کربلا، غدیر خواص!
در غدیر با او که بیعت گرفته شد؛
"جفا" شد...
و در کربلا با او که بیعت برداشته شد؛
"وفا" ماند...!
"مقام معظم رهبری"

*******************************************************

دستش که به آب خورد...
یادش افتاد وصیت های علی را...
کنارش بمان مظلوم تر از او نیست...
چنان سراسیمه بازگشت که دست هایش را جاگذاشت . . .

 

******************************************************

مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را
آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را
کوفه شد، علقمه شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را
تا خجالت بکشد،سرخ شود چهرهء آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را

یا کفیل الزینب یا عباس

آجرک الله یا بقیت الله

**********************************************

مپندار که تنها عاشورائیان را بدان بلا آزموده اند و لاغیر...
صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است
ای دل چه میکنی؟ میمانی یا میروی؟
داد از آن اختیار که تو را از حسین(ع) جدا کند
شهید سید مرتضی آوینی


:: بازدید از این مطلب : 389
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : kanonbf
یکشنبه 04 آبان 1393

اعضای ستاد مرکزی هیئت رزمندگان اسلام در تاریخ بیستم آبان ماه سال ۹۲، مصادف با هفتم محرم‌الحرام ۱۴۳۵ با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دیدار کردند.
 
رهبر انقلاب در این دیدار، رهنمودهایی درباره هیآت مذهبی و مجالس عزاداری حضرت اباعبدالله‌الحسین (ع) ارائه فرمودند که بخش های مهم بیانات معظم له در ادامه از نظر خواهد گذشت:
 
۱)  هیئتی بودن به معنای نظم اداری نیست/هیئت برخاسته از اراده دینی مردم است
 
   اسم هیئت در آن تبادر عرفى، [به معنى‌‌] بى‌‌نظمى است؛ می گویند فلانى هیئتى عمل می کند، یعنى بى‌‌نظم عمل می کند. خب، هیئتى بودن ـ که به اصطلاح تعبیرى از بى‌‌نظم بودن است ـ به‌‌خاطر چیست؟ به‌‌خاطر این است که وقتى کسى وارد هیئت امام حسین(ع) می شود، هیچ‌‌کس به او نمی گوید فلان جا بنشین، فلان جا ننشین؛ فلان جور بنشین، فلان جور ننشین؛ کِى بیا، کِى برو؛ کاملاً همه‌‌ تحرّکات، برخاسته‌‌ى از اراده‌‌ مردم و خواست خود مردم است که آن هم ناشى از ایمان آنها است. این چیز خیلى خوبى است، این را باید نگه دارید؛ یعنى ارتباط هیئت را به ایمان مردم و عشق مردم و جاذبه و گیرایى خود هیئت و خود این کانون را براى دلهاى مردم باید نگه دارید، این را باید حفظ کنید، یعنى جورى نشود که حالت ادارى و مانند اینها پیدا بکند.
 
۲) پایگاه هیئت، حسینیه و مسجد است
 
   به نظر من مراکز شماها حسینیّه‌‌ها است. شما مرکز ادارى نمی خواهید؛ حسینیّه، هیئت، مسجد، مراکز شما این ها است. یعنى اگر آمدیم ما اینجا را وابسته کردیم به یک اداره‌‌اى و یک ساختمانى و طبقه‌ اوّل و طبقه‌‌ دوّم و صندلى گردان و مانند این ها، این دیگر هیئت نمی شود؛ می ترسم اشکال پیدا بکند، نمی گویم قطعاً هیئت نمی شود، امّا به نظرم می رسد که طبیعت کار هیئت این است که مردم با عشق و شور و اشک بیایند طرف مجلس امام حسین(ع)؛ این است که اثر می کند؛ این است که از دلش این انقلاب می‌جوشد، یا لااقل مزرَع خوبى براى رشد فضائل انقلابى و معارف انقلابى می شود.
 
۳) مداحان و گویندگان مراقب حرف های غلط باشند
 
   نکته‌‌ای که خیلى مهم است، همین مسئله‌‌ تربیت نیروها یا حراست از نیروهاى گوینده و خواننده از خطاها و اشتباهات است، این خیلى مهم است. واقعاً یکى از گرفتارى‌‌هاى ما این است. حالا اسم مدّاح ها بد در رفته، مخصوص مدّاح ها نیست، مدّاح و غیر مدّاح ندارد. از کسانى که در این ماجراى منبر رفتن و از عاشورا خواندن وارد بوده‌‌اند ـ اعم از مدّاح و منبرى و مانند این ها ـ مواردى دیده شده که حرف هاى نامناسبى از اینها صادر شده. یک وقت حالا من و شما نشسته‌‌ایم، یک حرف غلطى هم از دهان بنده مى‌‌آید بیرون، چیزى نیست، [چون‌‌] دو نفر پهلو هم نشسته‌‌اند، مهم نیست؛ یک وقت نه، ما هزار نفر، ده هزار نفر، گاهى پنجاه هزار نفر مستمع داریم، گاهى این جمعیّت تبدیل می شود به جمعیّت هاى میلیونى به‌‌خاطر انتشار؛ اینجا باید محاسبه بشود که تأثیر یک حرف غلط و نامناسب بر روى ذهن مخاطب چیست. یک عدّه‌‌اى همان حرف غلط را قبول می کنند و یک معرفت غلطى پیدا می کنند؛ یک عدّه‌‌اى آن را استنکار می کنند و این استنکار موجب می شود که از اصل دین زده بشوند؛ بین کسانى و کسانى سرِ این حرف اختلاف مى‌‌افتد؛ ببینید، از چند جهت مجارى فساد به‌‌وجود مى‌‌آید براى یک حرف غلطى که یک نفر می زند.
 
۴) به هر قیمتی نباید مستمع را گریاند
 
   گاهى روضه‌‌خوان‌‌ها روضه‌‌هایى می خواندند که معلوم است خلاف است، امّا می خواندند؛ براى اینکه حالا چهار نفر مستمع دلشان بسوزد و گریه کنند. مگر به هر قیمتى باید این کار را کرد؟ حادثه را بیان کنید؛ با هنرمندى بیان کنند تا مردم دلشان شیفته بشود و منقلب بشود، نه اینکه خلاف بگویند. حالاها هم می‌شنوم، منبرى یا مدّاح سر منبر خطاب به امیرالمؤمنین(ع) می کند و می گوید آقا هرچه دارى از امام حسین دارى! شما فکرش را بکنید! این چه حرفى است و این چه مُهمل‌‌گویى‌‌اى است که کسى این‌‌جور درباره‌‌ امیرالمؤمنین(ع) حرف بزند؟ امام حسین(ع) هرچه دارد از امیرالمؤمنین(ع) دارد، امام حسین(ع) هرچه دارد از پیغمبر(ص) دارد؛ چرا نمی فهمند این معانى و این مسائل را؟ آن‌‌وقت ادّعا هم دارند، هرچه هم به دهن شان بیاید می گویند؛ یعنى اینها را خیلى باید به‌‌نظر من بزرگ بشمُریم.
 
۵) هیئت سکولار نداریم/ علاقمندی به امام حسین(ع) یعنی علاقمندی به اسلام سیاسی
 
   هیئت ها نمی توانند سکولار باشند؛ هیئت امام حسینِ(ع) سکولار ما نداریم! هرکس علاقه‌‌مند به امام حسین(ع) است، یعنى علاقه‌‌مند به اسلام سیاسى است، اسلام مجاهد است، اسلام مقاتله است، اسلام خون دادن است، اسلام جان دادن است؛ معناى اعتقاد به امام حسین(ع) این است. اینکه آدم در یک مجلس روضه یا هیئت عزادارى مراقب باشد که مبادا وارد مباحث اسلام سیاسى بشود، این غلط است. البتّه معناى این حرف این نیست که هر حادثه‌‌ سیاسى در کشور اتّفاق مى‌‌افتد، ما باید حتماً در مجلس روضه آن را با یک گرایش خاصّى ـ حالا یا این طرف، یا آن طرف ـ بیان کنیم و احیاناً با یک چیزهایى هم همراه باشد؛ نه، امّا فکر انقلاب، فکر اسلام، خطّ مبارکى که امام (رضوان الله علیه) در این مملکت ترسیم کردند و باقى گذاشتند، اینها بایستى در مجموعه‌‌ها و مانند اینها حضور داشته باشد.
 
۶) جوانان را در هیئت ها هدایت کنید
 
  شایسته‌‌ترین مجموعه‌‌هایى که می توانند براى امام حسین(ع) عزادارى کنند، واقعاً همین مجاهدین فى‌‌سبیل‌‌الله‌‌اند، همین رزمندگانند، همین جوان ها هستند و شما این را قدر بدانید و این را هدایت کنید؛ هدایت کنید. این می تواند یک چشمه‌‌ خورشید و چشمه‌‌ نورى باشد براى اِشاعه در مغزها و در فکرها و در دل هاى مخاطبین که بتواند اینها را از لحاظ معارف اسلامى و معارف دینى بالا ببرد.
 
۷) در محافل هیئت ها به قرآن و معارف قرآنی اهتمام بورزید  
 
   چقدر خوب است که در محافل هیئت ها، به مسئله‌‌ قرآن ـ قرآن‌‌خوانى و معارف قرآنى ـ اهتمام ورزیده بشود؛ چقدر خوب است که در این نوحه‌‌خوانى‌‌ها، مضامین اسلامى، مضامین انقلابى، مضامین قرآنى گنجانده بشود؛  یک وقت هست که سینه می زنند و صد بار با تعبیرات مختلف مثلاً می گویند «حسین واى»، خب این یک کارى است امّا هیچ فایده‌‌اى ندارد و هیچ چیزى از «حسین واى» انسان نمی فهمد و یاد نمی گیرد. یک وقت هست که شما در همین مطلبى که [عزادار] تکرار می کند و حرفى که [با آن] سینه می‌زند، با زبان نوحه و با زبان شعر، یک مسئله‌‌ روز، یک مسئله‌‌ انقلابى، یک مسئله‌‌ اسلامى، یک معرفت قرآنى را می گنجانید؛ او وقتى تکرار می کند، در ذهن او ملکه می شود؛ این خیلى با ارزش است، کارى است که هیچ‌‌کس دیگر غیر از شما نمی تواند این کار را بکند؛ یعنى هیچ رسانه‌‌اى واقعاً قادر نیست که این‌‌جور معارف الهى را با جسم و جان و فکر و روح و احساس و عقل و مانند اینها آمیخته کند.


:: بازدید از این مطلب : 415
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : kanonbf
شنبه 03 آبان 1393

روزها همچنان از پی هم می‌گذرند و دوباره محرم با آن حال و هوای سحرانگیزش از راه می‌رسد. دوباره عطر خوش حسینی به مشام می‌رسد و نوای «یاحسین» گوش جان را نوازش می‌دهد. زمزمه‌ای كه همواره ورد زبان ملت ایران بوده و با نشأت گرفتن از زمزمه‌ها و نام حسین(ع) بود كه توانستند چنان حوادثی را بیافرینند به طوری كه با گذشت زمان هنوز فعل حسینی‌شان در اذهان حك شده باقی مانده است.


:: بازدید از این مطلب : 393
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : kanonbf
شنبه 03 آبان 1393

لطف حسین مظلوم رازسعادت ماست  

راهش همیشه رمزنور وهدایت ماست

آمدمحرم ازراه تاآنکه بازگوید

اینکه دیانت ماعین سیاست ماست

هرکس که باحسین است غمخوارانقلاب است 

این انقلاب محکم باعزم ملت ماست

یک مرجع سیاسی یعنی امام راحل  

 بنیانگذارنهضت مصداق وحدت ماست

امروزهمکه کشتی دردست ناخدااست       

 سیدعلی که راهش راه ولایت ماست

 

"فرهنگی بسیجی عبدالحمید روحانی"                                                                          

 


:: بازدید از این مطلب : 422
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

Warning: Unknown: write failed: No space left on device (28) in Unknown on line 0

Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct (/var/customers/tmp/loxblog/) in Unknown on line 0