منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 327
:: کل نظرات : 5

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 8

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 1
:: بازدید هفته : 39
:: بازدید ماه : 81
:: بازدید سال : 83
:: بازدید کلی : 83
نویسنده : فرهنگیان

قابل توجه شرکت کنندگان درمسابقه وبلاگ نویسی فرهنگیان

لطفا مشخصات زیر شامل>> نام وبلاگ ،>>ونام ونام خانوادگی خود>>نام مدرسه>>وشماره تماس>>

درقسمت نظرات ارسال کنید.               



:: بازدید از این مطلب : 507
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

درتاریاریخ 93/7/6کانون بسیج فرهنگیان این شهرستان فرماندهی محترم سپاه ناحیه به همراه مدیر محترم اداره آموزش وپرورش مسئول عملکرد ارزیابی اداره ازخانواده جانباز فرهنگی عوض صفری دیدارکردند که دراین دیدارفرماندهی سپاه ناحیه کوار ضمن تقدیر ازرشادتهای رزمندگان دفاع مقدس وجانبازان این شهیدان زنده واینکه یادگاران هشت سال دفاع مقدس بایداحترام ویژه گذاشت وپس از آن مدیراداره آموزش وپرورش نیز به اهمیت جانبازان درجامعه پرداختند ودرپایان برادرصفری ضمن ابراز خوشحالی از اینکه به خانواده آنهاسرزده اند وبه بیان مسائل ومشکلات جانبازان پرداختند.



:: بازدید از این مطلب : 431
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

 کانون بسیج فرهنگیان بمناسبت هفته دفاع مقدس درمکان نمازخانه اداره مسابقه ورزشی دارت  باحضورکارمندان اداره برگزارگردید  وبه نفرات برتر هدایایی اهداگردید.



:: بازدید از این مطلب : 469
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

وقتی توجبهه هدایای مردمی راباز میکردیم در نایلون روبازکردم ودیدم که واقعا یک قوطی خالیه کمپوته که داخلش یک نامه

است نوشته بود:برادررزمندهسلام،من یک دانش آموز دبستانی هستم . خانم معلم گفته بودکه برای کمک به رزمندگان

جبهه های حق علیه باطل نفری یک کمپوت هدیه بفرستیم . بامادرم رفتم ازمغازه بقالی کمپوت بخرم قیمت هرکدام

ازکمپوتهاراپرسیدم،اماقیمت آنهاخیلی گران بودحتی کمپوت گلابی کهقیمتش 25تومان بود .ازهمه ارزان تربودرانمی

توانستم بخرم.آخرپول مابه اندازه سیرکردن شکم خانواده هم نیست .در راه برگشت کنارخیابان این قوطی خالی کمپوت

رادیدم برداشتم وچندباربا دقت آن راشستم تا تمیز تمیزشدحالایک خواهش ازشما برادررزمنده دارم هروقت که تشنه

شدیدبا این قوطی آب بخوریدتامن هم خوشحال شوم وفکر کنم که توانسته ام به جبهه کمک کنم.بچه ها توسنگربرای

خوردن آب توی این قوطی نوبت می گرفتند،آب خوردنی که به همراهش ریختن چندقطره اشک بود.این سوال را ازخودمون

بپرسیم آیابه قدر این دختربچه اخلاص داستم!!؟

آیابه اندازه اون دغدغه وطنم رو داشتم؟



:: بازدید از این مطلب : 412
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

درتاریخ 93/7/6خاطره گویی یادگار دفاع مقدس برادرشریفی که درمکان نماز خانه اداره بعدازنمازعصر برگزارگردید.

نام:علی محمد   نام خانوادگی:شریفی میگی

مدرک تحصیلی :لیسانس مدیریت دولتی        متولد:1345

شغل معلم 

مدت حضور درجبهه: دوسال وبیست وپنج روز به صورت داوطلب در دوران سربازی

محل خدمت:لشکر19 فجر

درود وصلوات بر روح ملکوتی شهدا وامام راحل ووسلام ودرود بی کران بر رزمندگان وجانبازان وآزادگان سرافراز 8سال دفاع مقدس.

اینجانب علی محسن شریفی عضوی کوچک ازجامعه فرهنگیان اداره آموزش وپرورش شهرستان کوار می باشم 29 سال سابقه خدمت دارم حدودا24 ماه واندی درجبهه های حق علیه باطل  بصورت داوطلب وسربازی حضور داشتم. درعملیات والفجر8 به عنوان سکاندارقایق شرکت نمودم ومدت حدوداسه ماهدر منطقه ی عملیاتی فاو حضور داشتم.

باتئجه به تقاضای بسیج فرهنگیان شهرستان درخصوص ارایه خاطرات دوران دفاع مقدس اطاعات امرنمودم ویک خاطره ازآن دوران فراموش نشدنی خدمت همکاران ارجمند وبخصوص جوانان ونوجوانان که جبهه را ازنزدیک درک ننموده اند ارئه می نمایم امید است مقبول درگاه الهی وخوانندگان عزیزقرارگیرد.

درسال1366ازطرف لشکر19فجر واحد عقیدتی وسیاسی به همراه تعدادی ازمربیان به منطقه جنگی شلمچه اعزام شدیم .مدتی به عنوان مربی قرآن واحکام درسنگرها وواحدهای مختلف مسئول آموزش روخوانی وروانخوانی قرآن واحکام بودیم-سنگربچه های تبلیغات وعقیدتی کنارهم بود.باتوجه به نیازرزمندگان به قران وکتب دینی و...کتابخانه ای با صندوق مهمات در داخل سنگردرست کرده بودیم تمام قرآن هاوکتب دیگر درآن جا داده بودیم. دشمن شبانه روزبا سلاح سنگین ازجمله توپ -خمپاره وانواع موشکهای کاتیوشا منطقه راگلوله باران میکرد.

ساعت 9شب بود دشمن شروع به گلوله باران منطقه کرد. ناگهان صدای مهیب به همراه ریختن خاک وچوبهای الوارروی سنگر ،داخل سنگر را تاریک کرد. بنده ودوستم غلامعلی رخشانی فراز زابل که در سنگر بودیم به کمک بچه های تبلیغات ازاز سنگربیرون آمدیم بحمدالله بامختصری مجروحیت خطر رفع شد- صبح جهت تخلیه سنگر به سراغ وسایل ازجمله اسلحه ها وکتابهای قرآن رفتیم درحال آماربرداری بودیم که ناگهان یکی از دوستان فریادزد بچه ها موشک منفجر نشده مواظب باشید ممکن حساس شده باشه -تصمیم گرفتیملااقل قرآنها رابیرون بیاوریم همانطورکه خاکهاکنارمیزدیم باکمال تعجب دیدیم قرآنها اطراف موشک ریخته شده است وعلت منفجرنشدن موشک همین قرآنهابوده است.وگرنه  تکه بزرگمان گوشمان بود واین حادثه درسی عبرت آموزبرای ما رزمندگان شد وگروه گروه رزمندگان این معجزه قرآنی را از نزدیک مشاهده می کردند وخدا را شکر می کردندکه قرآنی با این عظمت وباحرمت داریم.

والسلام

 



:: بازدید از این مطلب : 436
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

با درود بیکران به روان پاک شهدا،امام شهداوتمامی شهدای صدراسلام

ابنجانب اصغر شهسواری1360/11/3به جبهه اعزام شدم که اولین باردرمنطقه عملیاتی بوکان به دیگریاران رزمنده خود پیوستم اکنون گوشه ای ازخاطرات 8سال دفاع مقدس راخدمت شماعزیزان ارائه می نمایم.

دربهمن ماه سال1361درجبه سوماربه فاصله تقریبا200متری بادشمن مورد اصلبت ترکش خمپاره 60دشمن قرارگرفتم که ازناحیه سر،صورت و طرف چپ پهلو زخمی شدم یکی از دوستان که ازقبل یکدیگر را می شناختیم وتازه به جبهه آمده بود وهمسنگر هم بودیم بالای سرم آمد ومن که سروصورتم را خون فراگرفته بود وبه خاطر دود غلیظ حاصل ازانفجار درحال خفگی بوده ومنتظر کمک بودم بنده خدا دوست من بالای سرم آمدکمی به من نگاه کرد و وحشت زده پا به فرارگذاشت  ومن کلی زجرکشیدم تابچه های بهداری ریسیدند ومرابه بیمارستان کرمانشاه اعزام نمودند،بعدازاینکه بهبود یافتم مجددابه جبهه برگشتم دوستان داخل سنگر جمع شدند آن بنده خدانیز حضورداشتند ومن ازایشان که مرا باوضعیت چنانی رهانمود وفرارکردندبالحنی که درخور آن روزش بود تشکرکردم.

درآبانماه سال 1370به استخدام آموزش وپرورش درآمدم که دوسال مشغول به تدریس در مدارس منطقه وازآن به بعد تاکنون نیز درامورمالی اداره آموزش وپرورش کوارمشغول به کارمی باشم.

 

خاطره ای ازروزاول ورود به آموزش وپرورش

بنده که بچه کوار نبودم واولین روزجهت پست بندی به اداره مراجعه کردم چون می باید روزانه بین فیروزآبادوکوار رفت آمد می کردم آشنایی پیدا کردم تامرا جای نزدیکی پست دهدوقتی ابلاغ گرفتم ،نوشته بود روستای دشته من که بلدنبودم باپرسوجو به اکبرآباد رفتم حدودا 1ساعت معطل شدم تاماشینی آمد ومراتا دوراهی فرمشکان برد .آنجاهم بیشترازیک ونیم ساعت پیاده رفتم تا به دشته رسیدم بعدا متوجه شدم که چقدر آشنایی خوبی داشتم آخرین روستای کوار دشته رابرایم انتخاب کرده بود.

 



:: بازدید از این مطلب : 434
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

روزعزای جوادالائمه است*** جان تشنه عطای جوادالائمه است

گریک نظرکندبگشاید گره زکار *** دل غرق درصفای جوادالائمه است

بیمارم ونیازمند وطبیم فقط تویی*** عالم نیازمند جوادالائمه است

امروز دست ماودامن دردانه رضا***حق راضی ازرضای جوادالائمه است

شعرازفرهنگی بسیجی عبدالحمید روحانی



:: بازدید از این مطلب : 383
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

فرهنگیان بسیجی صبح امروز93/7/3 به مناسبت شهادت جوادالائمه و گرامیداشت هفته دفاع مقدس زیارت عاشورا رابرگزارکردند وهمه دعوت سفره امام جواد(ع) بودند.

 



:: بازدید از این مطلب : 685
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

به مناسبت گرامیداشت هفته دفاع مقدس هر روز بعدازنمازظهروعصردرنمازخانه اداره یکی ازیادگاران هشت سال دفاع مقدس به بیان خاطرات خود دراین زمینه می پردازند.



:: بازدید از این مطلب : 434
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان


چهارده معجزه امام محمد تقی عليه السلام

1- شهادت عصا بر امامت :

قاضى يحيى بن اكثم كه از دشمنان سرسخت اهل بيت و از گرفتاران در دام عجب علم و حريصان بر مقام و مال دنيا بود مى گويد:
روزى داخل شدم كه قبر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وسلم را زيارت كنم ، امام جواد عليه السلام را ديدم كه با او راجع به مسائل گوناگونى مناظره كردم ، همه را پاسخ داد. به او گفتم : ميخواهم چيزى از شما بپرسم ولى شرم دارم ، امام فرمود: من پاسخ آنرا بدون آنكه سؤ الت را بر زبان آورى مى گويم ، تو مى خواهى سؤ ال كنى ، امام كيست ؟
گفتم : آرى به خدا سوگند سؤ الم همين است .
فرمود: منم
گفتم : نشانه يى بر اين مدعا دارى ؟
در اين هنگام عصايى كه در دست آن حضرت بود به سخن درآمد و گفت :
ان مؤلائى امام هذا الزمان و هو الحجة .
همانا مولاى من حجت خدا و امام اين زمان است(1).
 



:: بازدید از این مطلب : 425
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران