منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 327
:: کل نظرات : 5

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 8

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 1
:: بازدید هفته : 39
:: بازدید ماه : 81
:: بازدید سال : 83
:: بازدید کلی : 83
نویسنده : فرهنگیان

به آقا رســــول الله صلی الله علیه و آله و سلم گفتند : خدا را قبول داریم ، تـــــو را نه!
به امیر المومنین علیه السلام گفتند : پیامبر را قبول داریم ، تــــــو را نه!
به امام خمینی (ره) گفتند : امام زمــــان عجل الله تعالی فرجه الشریف را  قبول داریم تـــــــــو را نه!
و به آقا سید علی خامنه ای حفظه الله میگویند امام خمینی را قبول داریم تو را نه!
بی بصیرت ها همیشه یک قدم عقبند...



:: بازدید از این مطلب : 315
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

آیة الله محمدی ری‌شهری در کتاب زم‌زم عرفان آورده‌اند:
 
سال 1383، موضوعی که برای تبلیغ در حج در نظر گرفته بودیم «قرآن» بود. از این رو، در دیداری که قبل از حج با ایشان - آیة الله بهجت رحمة الله علیه - داشتم، فرمودند:
    به رفقا بگویید که برای حفظ قرآن، تلاش کنند. می‌توانند برنامه‌ریزی کنند روزی پنج آیه را حفظ کنند. مشکل نیست! شیطان می‌گوید: مشکل است؛ بلکه محال است!
 
شخصی می‌گفت که: به طور اتفاقی ظرف دو سه ماه، یک ختم قرآن کردم و حفظ شدم، با این که قصد حفظ قرآن نداشتم.
 
ایشان در ادامه به این حدیث اشاره کردند که:
    «من قرأ القرآن فقد استدرجت النبوة بین جنبیه غیر أنه لایوحی إلیه» و گفتند:«البته به شرط این‌که قرآن، از اهل بیت جدا نشود و اهل بیت از قرآن»
 
همچنین از ایشان نقل شده که فرموده‌اند:
    خدا می‌داند حفظ قرآن، چقدر در استفاده از این معدن و منبع رحمت الهی، مدخلیت دارد!
 
با استفاده از:
محمدی ری‌شهری، محمد، 1325؛ زمزم عرفان: یادنامه فقیه عارف، حضرت آیة الله محمدتقی بجت؛ قم: دارالحدیث، 1431=1389 صص25 و 26



:: بازدید از این مطلب : 319
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

مرحوم شهید اول - ابو عبدالله، شمس الدین، محمد بن مکی - رحمة الله علیه
ایشان در وصیت‌نامه خود این چنین می‌نگارند:
آیاتی از قرآن را برگزین و وِرد خود ساز، اگر حفظ قرآن در توانت باشد، حتما آن را حفظ و از بَر نما و اگر آن توان را در خود ندیدی، هر مقدار از آیات را توانستی حفظ کن، و در این امر، کوتاهی مکن

 



:: بازدید از این مطلب : 302
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

ندیدم شهی در دل آرایی تو
به قربان اخلاق مولایی تو

 

تو خورشیدی و ذره پرور ترینی
فدای سجایای زهرایی تو

 

نداری به کویت ز من بی نواتر
ندیدم کریمی به طاهایی تو

 

نداری گدایی به رسوایی من
ندیدم نگاری به زیبایی تو

 

نداری مریضی به بد حالی من
ندیدم دمی چون مسیحایی تو

 

نداری غلامی به تنهایی من
ندیدم غریبی به تنهایی تو

 

نداری اسیری به شیدایی من
ندیدم کسی را به آقایی تو

 

امید غریبان تنها کجایی؟
چراغ سر قبر زهرا کجایی؟

 

تجلی طه ، گل اشک مولا ، دل آشفته ی داغ آن کوچه ی غم

 

گرفتار گودال خونین ، دل افگار غم های زینب ، سیه پوش قاسم

 

عزادار اکبر گل باغ لیلا ، پریشان دست علم گیر سقا

 

نفس های سجاد ، نواهای باقر ، دعاهای صادق

 

کس بی کسی های شب های کاظم

 

حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه

 

تمنای هادی ، عزیز دل عسکری ، پس نگارا بفرما کجایی.. کجایی.. کجایی..

 

دلم جز هوایت هوایی ندارد
لبم غیر نامت نوایی ندارد

 

وضو و اذان و نماز و قنوتم
بدون ولایت بهایی ندارد

 

دلی که نشد خانه ی یاس نرگس
خراب است و ویران صفایی ندارد

 

بیا تا جوانم  بده رخ نشانم
که این زندگانی وفایی ندارد..



:: بازدید از این مطلب : 311
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد
چون در هر بهار برایت گل می فرستد
و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.
به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد
قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند.

جوان: حاجی! برای لباس‌های چرک و کثیف، وسایل شوینده هست! حالا اگر قلب را غبار بگیرد، برای تمیز نمودن آن باید چه کار کنیم؟!
حاجی (که از سؤال جوان خوشش آمده بود) گفت:
با دو شوینده می‌شود این زنگار را پاک کنی! یکی تلاوت قرآن و دیگری، استغفار کردن! خصوصاً هنگام سَحَر!
این را هم فکر نکن از خودم گفتم! پیامبر اکرم فرمودند:
دل‌ها، مانند مِس زنگار می‌گیرد! پس آن را با استغفار و قرآن خواندن جلا دهید!
«بحارالانوار، نوشته‌ی علامه مجلسی، جلد ۷۴، صفحه ۱۷۴»

 

 



:: بازدید از این مطلب : 304
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

وقـتی شهید ملکی خـود را برای اعزام به جبهه‌های حق علیه باطل معرفی کرد،
به او گفتند باید به گردان حضرت زینب (س) بروی.
شهیـد ملکی با این تصـور که گردان حضرت زینب (س) متعلـق به خواهران است ،
بـه شدت بـا این امر مخالـفت کـرد و خواستار اعزام به گـردان دیگری شـد
امـا با اصرار فرمانده ناچار به پـذیرش دستور و رفتن به گردان حضرت زینب (س) شـد.
هنگامی که می‌خواست به سمـت گردان حضرت زینب (س) حرکت کند،
فرمانده به او گفت این گردان غواص در حوالی رودخانه دز مستقر است ...
شهید ملکی بعـد از شنیدن اسم "غواص" بـه فرمانده التماس کرد
که به خاطر خدا مـرا از اعزام به این محل عفو کنید ،
مـن را به گـردان علی‌اصغر (ع) بفرستید ، گردان علی‌اکبر (ع)
گردان امام حسین (ع) ، این همه گردان ! ،
چرا من باید برم گردان حضرت زینب ؟!
اما دستور فرمانده لازم‌ الاجرا بود.
شهید ملکی در طول راه به این می‌اندیشید
که : "خدایا من چه چیزی را باید به این خواهران بگويم؟!
اصلا این‌ها چرا غواص شده‌اند ؟! یا ابوالفضل (ع) خودت کمکم کن ."
هـوا تاریک بود کـه بـه محل استقرار گردان حضرت زینب رسید ،
شهید ملکی از ماشین پیاده شد ،
چند قدم بیشتر جلو نرفته بود که یکدفعه چشمانش را بست و شروع به استغفار کـرد .
راننده کـه از پشت سر شهید ملکی می‌آمـد ،
با تعجب گفت: حاج آقا چـرا چشماتو نـو بستیـن ؟!
شهیـد ملـکی بـا صدایی لرزان گفت: "والله چی بگـم ،
استغفرالله از دست این خواهرای غواص …
راننده با تعـجب زد زیر خنده و گفت: کدوم خواهر حاج آقـا ؟
اینـا برادرای غواصن کـه تازه از آب بیرون آمدند و دارنـد لباساشونو عوض می‌کنند.
اینجا بود که شهید ملکی تازه متوجه قضیه شده و فهمید ماجرای گردان حضرت زینب چیه ...


برای شادی روح شهدا صلوات



:: بازدید از این مطلب : 309
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

شوخي درماني1

آيا در اوج مشکلات، شوخي و مزاح را تجربه کرده‌ايد؟ چقدر به ضرب‌المثل «خنده بر هر درد بي‌درمان دواست» اعتقاد داريد؟ به نظر شما، شوخ‌طبعي مي‌تواند زندگي را آسان‌تر کند؟ هنگام سختي‌ها، افراد شوخ‌طبع را با افراد خشک و جدي مقايسه کرده‌ايد؟ شما تمايل داريد با چه کساني بجوشيد و به کمک چه کسي برويد؛ افرادي که خشک و جدي‌اند يا افراد خنده‌رو و بانشاط؟
اگر بادکنکي را از بالا رها کنيم چه رخ مي‌دهد؟ بارها و بارها به‌طور ملايم به زمين مي‌خورد و بلند مي‌شود تا کم‌کم ثبات بيابد. اگر ليوان يا بشقاب بلوري را از همان ارتفاع رها کنيم چه مي‌شود؟ بلور تکه‌تکه مي‌شود. افرادي که در رويارويي با مشکلات زندگي خشک‌اند، مانند ظرف بلور ضربه‌پذير و شکننده‌اند. از‌جمله عوامل مهمي که مي‌تواند ما را در برابر رنج‌ها و سختي‌ها مقاوم سازد و سازگاري‌مان را افزايش دهد، شوخ‌طبعي و مزاح است. شوخ‌طبعي، قوي‌ترين مکانيزم دفاعي است که مي‌تواند روان ما را از آسيب حفظ کند؛ به شرط آنکه اعتدال حفظ شود و به واقع‌بيني ما لطمه نزند.
فوايد شوخ‌طبعي
مزاح و شوخ‌طبعي و جدي نگرفتن همة امور زندگي، سبب رويارويي فعال ما با مشکلات مي‌شود؛ زمينة حمايت‌هاي ديگران (عاطفي، مادي و...) را فراهم مي‌سازد؛ احساس کارآمد بودن را در کالبد ما مي‌دمد؛ بستر خلاقيت است؛ در هيجان‌هاي منفي، با سد زدن در برابر هيجان و شناخت، به ذهن فرصت يافتن راه‌حل‌هاي مناسب مي‌دهد؛ ذهن را از باورهاي سمي پاک مي‌کند؛ و مانع فاجعه‌آميز جلوه دادن، خودسرزنشي، خودمقصربيني، سفيد و سياه ديدن، الزام‌انگاري، بايدسازي، کوه‌سازي از کاه و نگاه مبالغه‌آميز ما به مشکلات مي‌شود.
لطيفه
از بزرگي پرسيدند: «چگونه به جنگ فکر و خيال منفي و نگران‌کننده مي‌روي؟» گفت: «خيلي ساده است. من يک پاک‌کن دارم و يک خودکار. لام آخر خيال را پاک مي‌کنم و به‌ جايش با خودکار را مي‌نويسم تا کسي نتواند به‌راحتي پاکش کند. بعد با نمک گاز مي‌زنم و مي‌خورمش». از او پرسيدند: «خُب مشکلات زندگي را چه مي‌کني؟» گفت: «فکر آن را هم کرده‌ام. به همين خاطر يک ارة تيز خريده‌ام. با آن ميم مشکلات را مي‌برم. بعد کام خود و ديگران را با آن شيرين مي‌کنم». اين شوخي‌ها کنايه از اين است که در پس هر سختي‌اي، شيريني است. پس نبايد تنها به تلخي سختي فکر کرد. مولوي مي‌گويد: گنج بي‌مار و گل بي‌خار نديده است کسي.[1]



:: بازدید از این مطلب : 303
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

به نام خدا

بعضی وقتها که سرگرم تماشای سریالها هستیم چیزهای هم به یادمون باشه


افسانه ی خورشید وماه آمد جومونگ رفت

مثل اوشین که باصدای دانگ ودونگ رفت


هرساعتی سرگرم با یک قصه هستیم

موضوع جنگ نرم پاک از یادمون رفت


بعد از تماشای چنین سریالهایی

گاهی صدای گریه مون تا آسمون رفت


پس خاطرات گریه ها در سوز ندبه

گشته فراموش وچنان برگ خزون رفت


آن اشک ها در سنگر و یاد شلمچه

رفت از کف ما جمله سوی کهکشون رفت


البته این سریال از ماهواره بهتر

پر کرده عمر ما وچون جوی رون رفت


اما نباید گشت غافل از شهیدی

همچون گل یاس آمد وآلاله گون رفت


ما وارث صدها شهید لاله گونیم

خوش آنکه پیروز از پس ای آزمون رفت


شعرازفرهنگی بسیجی عبدالحمید روحانی



:: بازدید از این مطلب : 296
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثراً به شهرها و شهرستان های خودشان رفته و یا گرفتار کارهای عید بودند؛ اما استاد بدون هیچ تاخیری سر کلاس آمد و شروع به درس دادن کرد ...
بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از شاگردان خیلی آرام گفت:
«استاد آخر سال است؛ دیگر بس است!».
استاد هم دستی به سر خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را روی میز می گذاشت، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.



:: بازدید از این مطلب : 341
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

امام علی (ع) می فرمایند:


من و فاطمه به محضر مبارک رسول خدا (ص) مشرف شدیم و او را در حالی که شدیدا گریه میکرد مشاهده نمودیم به او گفتم:


پدر و مادرم به فدایت، چه چیزی شما را به گریه واداشته است؟ حضرت فرمود:


ای علی در شب معراج که به آسمان رفتم، زنان امت خود را در عذاب شدید دیدم به طوری که آنها را نشناختم. از همین رو برای آنچه از شدت عذاب آنها دیدم گریان هستم بعد فرمود:


1-زنی را دیدم که او را به موهایش آویزان کرده بودند، و مغز سرش می جوشید.


2-زنی را دیدم که به زبانش آویزان بود، و حمیم در حلق او می ریختند.


3-زنی را دیدم که گوشت بدنش را می خورد و آتش از زیر آن زبانه می کشید.


4-زنی را دیدم که دو پایش به دستهایش بسته و بر او مارها و عقربها مسلط بودند.


5-زنی را دیدم که به دو پستانش آویزان شده بود.


6-زنی را دیدم کر و کور و لال، در حالی که در تابوتی از آتش، مغز سرش از دماغش خارج میشد و بدن او به صورت جذام و برص می بود.


7-زنی را دیدم که به دو پایش آویزان کرده اند، در حالی که در تنوری از آتش بود.


8-زنی را دیدم که گوشت بدنش را از قسمت جلو و عقب به وسیله قیچیهائی از آتش جدا می کردند.


9-زنی را دیدم که صورت و دستهایش آتش گرفته، در حالی که روده هایش را میخورد.


10-زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدن او بدن الاغ، و بر او هزار هزار انواع عذاب بود.


11-زنی دیدم به صورت سگ که آتش از عقب او خارج میشد و ملائکه با گرز آهنین از آتش بر سر و بدنش می کوبند.


بعد حضرت فاطمه (س) خطاب به پدر بزرگوارش فرمود:


به من بگو که این زنان عمل و روششان چه بود که خداوند چنین عذابی را برای آنان مقرر فرموده است؟


رسول خدا (ص) فرمود:


آن زنی که او را به موهایش آویزان کرده بودند، برای این بود که موهایش را از مردان نامحرم نمی پوشانید.


آن زنی که به زبانش آویزان بود، برای این بود که شوهرش را با زبانش اذیت میکرد.


اما آن زنی که گوشت بدنش را می خورد، بدنش را برای مردم زینت میکرد.


آن زنی که به پاهایش آویزان بود برای اینکه از خانه بدون اجازه شوهرش خارج میشد.


اما آن زنی که به دو پستانش آویزان بود، از همبستر شدن با شوهرش خود داری میکرد.


آن زنی که پاهایش به دستهایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط بودند، برای اینکه از آبی

که نجس و آلوده بود برای وضوء و شست وشوی استفاده می کرده و رعایت پاکی و نجسی را نمی نموده است.

و همچنین با لباس نجس و کثیف بوده و پس از جنابت و حیض غسل انجام نمی کرد و در نمازش سستی میکرد.


اما آن زنی که کر و لال بود از راه زنا بچه دار میشد و به شوهرش نسبت می داد.


آن زنی که صورت و بدنش را با قیچی جدا می کردند، خود را بر مردان عرضه میکرد.


اما آن زنی که صورت و بدنش می سوخت، در حالی که روده هایش را می خورد برای اینکه واسطه عمل منافی عفت بود.


آن زنی که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود سخن چین و دروغگو بود.


آن زنی که بصورت سگ بود به خاطر آنکه در دنیا آوازه خوان و حسود بود.


آنگاه رسول خدا (ص) فرمود:


وای بر زنی که شوهرش را ناراحت کند، و سعادتمند آن زنی است که شوهرش از او راضی باشد.


عیون الاخبار الرضا جلد 1 صفحه 249 و بحارالانوار جلد 103 صفحه 246



:: بازدید از این مطلب : 390
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران