منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 327
:: کل نظرات : 5

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 8

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 1
:: بازدید هفته : 39
:: بازدید ماه : 81
:: بازدید سال : 83
:: بازدید کلی : 83
نویسنده : فرهنگیان

ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت. 

در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند. 

يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. 

اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند. 

به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است.

بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد. 

آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است. 

سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد. 

آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است. 

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع). و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد."آفتاب" سالروز وفات آن حضرت را به تمام عاشقان حضرتش تسلیت می گوید.

احادیثی پیرامون حضرت معصومه(س)
قال الصادق عليه السلام:
ان للّه حرماً و هو مكه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدينة ألا وان لاميرالمؤمنين عليه السلام حرماً و هو الكوفه الا و انَّ قم الكوفة الضغيرة ألا ان للجنة ثمانيه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فيها اموأة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى عليهاالسلام و تدخل بشفاعتها شيعتى الجنة با جمعهم

خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند.


عن سعد عن الرضا(ع) قال:
يا سعد من زارها فله الجنة
ثواب الأعمال و عيون اخبار الرضا(ع): عن سعد بن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا(ع) عن فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) فقال:
من زارها فله الجنة
امام رضا (ع) فرمود- كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زيارت كند پاداش او بهشت است . 

كامل الزيارة:عن ابن الرضا عليهماالسلام قال:
من زار قبر عمتى بقم فله الجنة
امام جواد - كسى كه عمه ام را در قم زيارت كند پاداش او بهشت است . 

امام صادق (ع):
من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة (بحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧)
امام صادق (ع) كسى كه آن حضرت را زيارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد بهشت پاداش اوست . 

امام صادق (ع):
«الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم» (بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦ )
امام صادق (ع) - آگاه باشيد كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است

جايگاه حضرت معصومه(س)
لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود:آن حضرت در روايتى فرمود:
«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى.» (ناسخ التواريخ، ج ٣، ص ٦٨، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣٢)

«هركس معصومه را در قم زيارت كند،مانند كسى است كه مرا زيارت كرده است.»
اين لقب، كه از سوى امام معصوم به اين بانوى بزرگوار داده شده، گوياى جايگاه والاى ايشان است.

امام رضا(ع) در روايتى ديگر مى فرمايد:
هركس نتواند به زيارت من بيايد، برادرم را در رى يا خواهرم را در «قم» زيارت كند كه ثواب زيارت مرا در مى يابد. (زبدة التصانيف، ج ٦، ص ١٥٩، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣ .)



:: بازدید از این مطلب : 264
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

رسول خدا (ص) : خداوند متعال فرموده : هرکس به یکی از دوستان من اهانت کند به جنگ با من کمین کرده است و من از هر چیزی بیشتر به کمک دوستانم می شتابم.در حدیثی دیگر از پیامبر مهربانی ها که میفرماید:در سه چیز براى امّت خود احساس خطر مى کنم: گمراهى، بعد از آن که هدایت و معرفت پیدا کرده باشند. گمراهى ها و لغزش هاى به وجود آمده از فتنه ها. مشتهیات شکم، و آرزوهاى نفسانى و شهوت پرستى در ادامه مطلب بیشتر بخوانید...
 
-----------------------------------
 
بدترين دروغ‌ها گمان بد به مردم بردن است. حضرت محمد (ص)
                    
از نفرین مظلوم بپرهیز زیرا وی به دعا حق خویش را از خدا میخواهد و خدا حق را از حق دار دریغ نمیدارد . حضرت محمد (ص)
 
هر گاه ديدى كه مؤمن خاموش و با وقار است به او نزديك شو زيرا كه او كلمات حكمت آميز گويد.حضرت محمد (ص)
 
هر كه كسي را در گناهي رسوا كند چنان است كه آن گناه را خود كرده است و هر كه مؤمني را به چيزي سرزنش كند از دنيا نرود تا آن را خود بكند.حضرت محمد (ص)
 
از رحمت الهی دور باد آن کسی که ثروتمندی را به علت مال و سرمایه اش تکریم و احترام نماید. حضرت محمد (ص)
 
ميان شما زمامداران بدى ميباشد پس هر كس گفتار آنان را تصديق كند و آنان را در ستم ‏هايشان همكارى و كمك نمايد از امت من نخواهد بود آن كس و من هم پيغمبر او نيستم و روز قيامت در حوض بر من وارد نخواهد شد. حضرت محمد (ص)
 
كسى كه چشم دوزد به آنچه از دنيا در دست مردم است اندوهش به درازا كشد و آنچه را خداوند برايش روزى ساخته بد شمارد و زندگى بر او ناگوار گردد. حضرت محمد (ص)
 
زينهار كه منازعه با مردم نكنيد كه كرامت را مي‌برد و مروّت را برطرف مي‌كند. حضرت محمد (ص)
 
كسي كه از خدا طلب خير مي‌كند حيران نمي‌شود و كسي كه در كارها با مردم مشورت مي‌كند پشيمان نمي‌شود. حضرت محمد (ص)
 
هر كس از شما در خوردن قسم جدیتر است به جهنم نزدیكتر است . حضرت محمد (ص)
 
بهترین كارها در پیش خدا نگهداری زبان است . حضرت محمد (ص)
 
آنكه در فرو بردن خشم از دیگران بیشتر است ، از همه كس دور اندیشتر است . حضرت محمد (ص)
 
برترین عبادت ها انتظار فرج است. حضرت محمد (ص)
 
نگاه کردن فرزند به پدر و مادرش از روی محبت عبادت محسوب میشود. حضرت محمد (ص)
 
هیچ مونی حق ندارد خود را ذلیل و پست نماید. حضرت محمد (ص)
 
اهل بهشت بر چیزی از مالهای دنیا پشیمان نمیشوند ( حسرت نمیخورند ) مگر بر آن ساعتی که در دنیا بر آنان گذشت و به یاد خدا نبودند. حضرت محمد (ص)
 
در سه چیز براى امّت خود احساس خطر مى کنم: گمراهى، بعد از آن که هدایت و معرفت پیدا کرده باشند. گمراهى ها و لغزش هاى به وجود آمده از فتنه ها. مشتهیات شکم، و آرزوهاى نفسانى و شهوت پرستى. حضرت محمد (ص)
 
هر كس زبانش را نگهدارد خداوند بديهاى او را ميپوشاند و هر كس خشم خود را فرو برد خداوند از عذابش او را نگهدارد و هر كس از خدا پوزش طلب كند خدا هم از او ميپذيرد. حضرت محمد (ص)
 
بدترین افراد کسى است که آخرت خود را به دنیایش بفروشد و بدتر از او آن کسى خواهد بود که آخرت خود را براى دنیاى دیگرى بفروشد. حضرت محمد (ص)
 
دنیا زندان مومن و بهشت کافران است و مرگ پلی است که مومنان را به بهشت می رساند و کافران را به دوزخ . حضرت محمد (ص)



:: بازدید از این مطلب : 305
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

در کوچه‌های شهر سنگش می‌زدند، در کوچه‌های شهر تحقیرش می‌کردند، در کوچه‌های شهر دشنامش می‌دادند... . تنهایی سنگی گران بود بر سینه خسته‌اش...
 
کوه خم شد... او ایستاده بود...؛ کوه به خود می‌پیچید... او پیش می‌رفت...؛ کوه خرد شد... کوه آب شد... کوه نیست شد...؛ و او پیش می‌رفت... و او پیش می‌رفت... و پیش می‌رفت. "مرد" می‌باید بود برای به دوش کشیدن تکلیفی که کوه را نیز دمی یارای تاب آن نبود...
 
به او مدیونم... بند بند وجودم زیر دِین عظیم او کمر خم کرده است. بشری که در سراشیبی سقوط به پرتگاه جهل و ظلمت را دست یاری گرفت و جز سرنوشت محتومِ انسان به سوی ناکجاآبادِ فلاکت، راه دیگری به سوی نور بر او گشود تا آنان که هنوز در اعماق وجودشان بارقه نوری از یک عهد فراموش شده سوسو می‌زند، دست مهربان و گرم و خسته‌ی او را بگیرند و در شلوغ‌بازارِ هیاهو و زرق و برق دنیا آن طریقی که تنها راه نجات است را بیابند...
 
به راستی من چه‌ام؟! وقتی تمام خویشتن خویش را به او مدیونم... به مردی که دل دریایی‌اش برای هدایت سخت‌ترین دشمن خویش نیز می‌تپید. آیا سزا نیست تمام ذرات این تنِ مشحون از خجلت، فدای یک قطره عرقِ پیشانیِ شراب‌طینتِ مردی شود که نور را از ظلمتِ کورِ دنیای سراسر تیرگی بازشناساند. اگر او نبود این وجود چه بود؟ غیر از این آخور عریض و طویل دنیا هم مگر چیزی را می‌توان خود یافت. مگر می‌توان خود دید؟ انگار طنین ندای الهی از قرنها پیش زنده می‌شود که "دیگر بس است محمّد، سزا نیست برای هدایت این مردم خود را هلاک کنی. بس است تکلیف از تو برداشته شد... رها کن این مردم سر در آخور را". 63 سال خون جگر خوردی، 63 سال غم و اندوه عظیم خود را در سکوت سنگین شبهای مکه و مدینه دفن کردی. 63 سال طریق هدایت را زیر باران تحقیر و دشنام و خدعه و نزاع و جنگ و خیانت، به بشریت نمایاندی تا از این پست‌ترین مرتبه وجود، خود را بکَنند و بالا بروند... بالا بروند... و بالا بروند. و تو پرواز الهی احرار عالم را به نظاره بنشینی و لبخندی به رضایت بر گوشه لبان خشکت نقش ببندد، و لحظه‌ای هم شده در این دنیای پست که تنها منزلگه درد و مرارت بود برای تو، از اعماق دل بخندی، و عالم فسرده را از این شکّرخند مست و مدهوش کنی.
 
رنجهای جانکاه را تو کشیدی، تو تمام زندگی‌ت در مشقت گذشت، تو فرزندانت یک یک به مسلخ جور اعداء رفتند، و پسرعم و داماد و نزدیک‌ترین اقرباء به تو در بی‌وفایی خلق، خنجر آغشته به زهر تنهایی را از فرق سر چشید، و تو دخترت... آه...! تو رنجها را کشیدی...! تو محنتها را بردی! تا من بعد از قرنها ببینم و بدانم به جز خشم و شهوت و خور و خواب، هستند چیزهایی دیگر در این عالم... . بدانم چرا هستم... بدانم از کجا؛ چرا؛ به کجا؛ چگونه؛... بدانم که باید رفت... که باید این پله‌ها را بالا بروم... بالا بروم... و بالا بروم.
 
از تو گفتم. یعنی این کاغذ متبرک شده به نام زیبایت. دیگر از عوعوی سگان گفتن ناشکیبایی‌ست در برابر صبر بلندت. بگذار این سگان پارس کنند، تو هنوز هستی هنوز ماندی هنوز نام باعظمتت جهانی را تکان می‌دهد. یعنی تو ماندنی هستی و دگران رفتنی. بگذار دهانهای نجس چند روزی عرض اندام کنند، باکی نیست آبِ کُر اینجاست. آهای جاهلِ خُردِ بی‌خِرد! این آب کر تنها پاک نمی‌کند؛ او نیامده تا امتش با لبخند، دشمنان خدا را سواری دهند! او نیامده تا با لباس او خزعبل ببافند و از عبای او خود را از کرسی معاویه بالا کشند و از آن بالا خطابه‌های یزیدی بخوانند...! این "رحمت جهانیان" عفریته‌های شیطان را به درک می‌فرستد؛ هان! این آب کُر دیوصفتانِ مکار را در خود غرق می‌کند.
 
... یامحمّد!... تو نیز می‌بینی؟ توهین‌ها به تو لبخندهای تا بناگوشِ روبَهکانِ سست‌عنصرِ مستِ جامِ قدرت را گِل نمی‌گیرد. هنوز در همان چراگاه دشمنان تو می‌چرند... آبروی امتت را به حراج گذاشته‌اند یا نبی! با شیطان می‌رقصند؛ با سگانی که در هر فرصت پای امت تو و دین تو را مجروحِ دندانهای برّان خویش کرده‌اند می‌بینی حال و روز مدینه‌ات را؟ از بعد تو امتت روز خوش ندیده است... سگان بی‌شرف برای امتت دندان تیز کرده‌اند... از ابتدا... از همان اول تا به حالا. می‌بینی؟ سگان را با چوب می‌رانند امتت، اما با دم تکان دادن‌های ....داخلی چه کنند؟ چاره نیست، گریزی نباشد... تو نیز تا بودی خون دل خوردی از شرّ این خوکانِ مستِ شهوت و روبَهکانِ دغلکارِ مکّار. ما را گریزی نیست... تو باید نظری بیفکنی.
 
ببخش این امت را یا نبی.... دریاب امتت را.... دریاب!
 
پ ن: عنوان مطلب مصرعی است از غزلیات دیوان شمسِ جناب مولانا با مطلع:
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی   که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی



:: بازدید از این مطلب : 293
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

تقدیم به تمام فجر آفرینان وبمناسبت هفده بهمن ماه روز بیاد ماندنی برای
شهرستان کوار


درکتاب یاد روز انقلاب 

لحظه هایی پر زشور و پر زتاب
راویان اینسان روایت میکنند

از دلیریها حکایت میکنند
هفده بهمن در این دشت کوار

این کوار پر ز نصر و افتخار
مردمی خسته زظلم طاغیان

خسته از بی دینی گردن کشان
از رژیمی تحفه آن جهل ودرد

خانه هایی بی دوام و کور وسرد
پادشاهی پر زثروت با رفاه

کی خبر دارد ز فقر و دود وآه
مردمان جمله رعیت برزه گر

حاکمان از درد آنها بی خبر
حاکمانی دور از دین و خدا

یک خدا دارند آن هم پادشاه
روستاهایی به دور از آب وبرق

بی خبر ازحال وروزغرب وشرق
دستها پر پینه و زخم وکبود

آتش خانه پر از آثار دود
ناگهان شور حسینی ساز شد

با خمینی انقلاب آغاز شد
آن امام ونائب صاحب زمان(ع)

دعوتی فرمود از مستضعفان
اینکه این دوران ظلمت ها بس است

زندگی باننگ وذلتها بس است
مردم این دشت با هم یک کلام

متحد در خط فرمان امام
پاسخی دادند با آن بختیار

بختیار آن نوکر بی اختیار
هفده بهمن که روزی ماندنیست

خاطراتش تا همیشه خواندنیست


شعرازروحانی بسیجی عبدالحمید روحانی



:: بازدید از این مطلب : 288
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

.. الهي اين بدن مملوك توست ، ملك توست ، انشا الله عبد توست. با آن هر چه مي خواهي معامله كن . اگر ميخواهي آن را بسوزان ، اگر مي خواهي اين پيكر را مانند مولايم ،‌ابا عبدالله لگد مال ستوران كني ،‌ چنين كن . اگر مي خواهي مانند عباس برادر تشنه كام حسين بدنم را بي دست و پا كني ، چنين كن ولي از تو تقاضا دارم ، ترا به عزت زهراي مرضيه عليها سلام ، با اين بدن عاصي قهر مكن .

شهيد عباس روتيوند غياثوند

شهید محمد رضا موحد دانش
ای خواهران حجاب و عصمت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید ،
و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگی و مبارزه کنید .

 

شهيد ابوالقاسم تقديري



خدايا ! تو خود گفتي هر كه عاشق من باشد ، عاشقش خواهم بود و هر كه را عاشق باشم شهيدش خواهم كرد و خون بهاي شهادتش را نيز خود خواهم پرداخت .
خدايا ! من عاشق تو ام !
 

 

 

شهيد سيد كريم حسيني
بارالها به جبهه آمدم تا تكليف خود را ادا كنم و از من راضي باشي، اما افسوس كه نتوانستم مأموريت خود را به نحو احسن انجام دهم كه به تو نزديكتر شوم و از من راضي باشي. همسر عزيزم از بچه ها به خوبي نگهداري كن و آنها را در راه فراگيري علم و دانش ياري نما و مرتب آنها را به مساجد ببر تا فرد مفيدي براي جامعه ي ما باشند.

 

 

شهيد مجتبي رسول زاده
«خدايا اگر مي‌داني که عاشقت شده‌ام، مرا به سوي خود فراخوان والا مرا رشد بده و توفيق تکامل الي‌الله نصيبم کن تا لايق شهادت گردم.»
 
 

شهيد حسين يحيايي

«اي خدا، اين دلم، جانم، روحم فقط تو را مي‌خواهد. ديگر طاقت ماندن در ميان دنيا و دنيائيان را ندارد و مي‌خواهد از وادي پر از گناه و وادي ساده کوچ کند و در وادي عشق و صفاي روحاني فرود آيد. اي انسان‌ها روح روح را الهي کنيد، از مسير دنيا طلبي خارج و در مسير رضاي خدا وارد شويد و رضاي خدا بطلبيد.»

شهيد غلامرضا شاه ميرزايي
«خدايا، به محمد (ص) بگو که پيروانش حماسه آفريدند، به علي (ع) بگو که شيعيانش قيامت به پا کردند و به حسين (ع) بگو که خونش در دل‌ها مي‌جوشد. بگو از آن خون‌ها سروها مي‌رويد و ظالمان سروها را مي‌برند اما باز هم سروها مي‌رويند.»

 

شهيد جواد حيدري فرد«خدايا، به تو پناه مي‌آورم از نفسي که سير نمي‌شود و از دانشي که سود نمي‌دهد، از نمازي که بالا نمي‌رود و از دعايي که به اجابت نمي‌رسد.»

 

 



:: بازدید از این مطلب : 286
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

همسرشهید برونسی: 

زندگی وخانه داری با حقوق کم، مشکلات خاص خودش را دارد. یازده سال از شهادت عبدالحسین می گذشت.

(تاریخ شهادت شهید: 23/12/63). 

 

بار زندگی و بزرگ کردن چند تا بچه ی قد ونیم قد ، رو دوشم سنگینی می کرد. وقتی به خودم آمدم، دیدم من مانده ام و یک مشت قرض هایی که به فامیل وهمسایه داشتیم. نزدیک شدن عید هم ، تو آن شرایط دشوار ، مشکلی بود که بیشتر از همه خودنمایی می کرد.

روزها همین طور می گذشت و یاد قرض و قوله ها ، گاهی همه ی فکرم را به خودش مشغول می کرد. بعضی از قرض ها مال خود شهید بود که بنیاد شهید عهده دار آن ها نشد. هرچه سعی به قناعت داشتم و جلوی خرج ها را می گرفتم ، باز هم نمی شد؛ خودمان را به زور اداره می کردم چه برسد که بخواهم قرض ها را هم بدهم.

یک روز انگار ناچاری و درماندگی مرا کشاند به بهشت رضا- علیه السلام- رفتم سر خاک شهید برونسی. نشستم همین جور به درد دل و بازگو کردن.

گفتم:

«شما رقتی و منو با این بچه ها ، و با یک کوه مشکلات تنها گذاشتی، بیشتر از همه ، همین قرض ها اذیتم می کنه.»

آهی کشیدم و با یک دنیا امید و آرزو ادامه دادم:

«اگه می شد یک طوری از این قرض ها راحت بشم ، خیلی خوب بود.»...

باهاش زیاد حرف زدم . فقط می خواستم سببی جور شود که از زیر بار این قرض ها خلاص شوم.

آن روز ، کلی سر خاک عبدالحسین گریه کردم. وقتی می خواستم بیام، آرامش عجیبی بهم دست داده بود.

هفته ی بعد تو ایام عید( عید سال هزار و سیصد وهفتاد وپنج)، با بچه ها داخل منزل نشسته بودم که زنگ زدند. دست پاچه گفتم:

« دور و بر خونه رو جمع و جورکنید، حتماً مهمونه.»

حسن رفت و در را باز کرد. وقتی برگشت ، حال وهوایش ازاین رو به آن رو شده بود. معلوم بود که حسابی دست وپایش را گم کرده است. با منّ ومنّ گفت: «آقا...آقا...!»

مات ومبهوت مانده بودم . فکر می کردم حتماً اتفاقی افتاده. زود رفتم بیرون. از چیزی که دیدم ، بیشتر هیجان زده شدم ، باورم نمی شد که مقام معظم رهبری از در حیاط تشریف آوردند تو.

خیلی گرم ومهربان سلام کردند. با لکنت زبان جواب دادم. از جلوی در رفتم کنار و با هیجانی که نمی توانم وصفش کنم ، تعارف کردم بفرمایند تو. خودشان با چند نفر دیگر تشریف آوردند داخل. بقیه ی محافظ ها ، تو حیاط و بیرون خانه ماندند.

این که رهبر انقلاب، بدون اطلاع قبلی و بدون هیچ تشریفاتی آمدند ، برای همه ی ما غیر متتظره بود؛ غیر متتظره و باور نکردنی.

نزدیک یک ساعت از محضرشان استفاده کردیم.

آن شب ایشان ، یکی از خاطرات خود از شهید برونسی(همان خاطره ی رفتن شهید برونسی به زاهدان ، در دوران تبعید ایشان) را برایمان نقل کردند. بچه ها غرق گوش دادن و لذت بردن شده بودند.

آقا، حال هر کدامشان را جداگانه پرسیدند وبه هر کدام ، جدا جدا فرمایشاتی داشتند.

به جرأت میتوانم بگویم تو آن لحظه ها بچه ها نه تنها احساس یتیمی نمیکردند بلکه از وجود پدری مهربان شادو دلگرم بودند.

در آن شب به یاد ماندنی لابلای حرفها، اتفاقأ صحبت از مشکل ما شد، و اتفاقأ هم ، به دل من افتاد و قضیه ی قرضها را خدمت مقام معظم رهبری گفتم.

راحت تر و زودتر از آنکه فکرش را میکردم، خیلی زود مسأله بدهی ما حل شد.

 

خاکهای نرم کوشک/ صفحه 311 با اندکی تصرف.

 

شادی ارواح پاک و طیبه و مطهر و منور امام(ره) و شهداء ، و برای سلامتی و طول عمر نایب بر حق امام عصر(عج)، حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای(مدظله العالی) صلوات

اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم

 

 



:: بازدید از این مطلب : 275
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

   

بسمه تعالی
درپی سخنان تکراری باراک اوباما:
بازی بچه های کشور عزیزمان ایران در50سال آینده


اتل متل چه ریزه

کوچیک قد مویزه/

باراک همیشه میگفت/

گزینه ها رومیزه/

فکر کرده بود با این حرف/

پیش همه عزیزه/

بادستکش مخملی/

چنگال گرگ چه تیزه/

خوردن حق مردم/

چقدر براش لذیذه/

نتانیاهو نگاه کرد /

دید آبروش میریزه/

از موشکها میترسید/

نشه دوباره جیزه/

تو گنبد آهنییش/

در حال جست وخیزه/

....اتل متل هور هوری..معاون جان کری /

تو مکروحیله بیسته


رفیق صهیونیسته

 

شعرازفرهنگی بسیجی عبدالحمید روحانی



:: بازدید از این مطلب : 292
|
امتیاز مطلب : 109
|
تعداد امتیازدهندگان : 26
|
مجموع امتیاز : 26
نویسنده : فرهنگیان

نمونه هایی از امر به معروف صحیح

یکی از بزرگترین و با اهمیت ترین دستورات اجتماعی دین مبین اسلام "امر به معروف و نهی از منکر می باشد" که آثار بسیار سودمندی دارد و خداوند متعال به خاطر نقش سازنده آن در زندگی انسان ها ثواب زیادی هم برای آن در نظر گرفته است .

امر به معروف و نهی از منکر

اما ما را چه می شود که اینقدر نسبت به این موضوع بی تفاوتیم؟

بسیاری از ما می دانیم که این امر چقدر اهمیت دارد و اطلاعات زیادی در مورد آن داریم و روایات زیادی در این مورد شنیده ایم اما به بهانه های مختلف مثل اینکه چه فایده؟ ما که شرایطش را نداریم،از کجا معلوم تأثیر داشته باشد.

در پاسخ باید گفت ما مأمور به وظیفه‌ایم نه مأمور به نتیجه به ما دستوری داده شده که باید انجام شود اگر ما این کار را نکنیم زشتی‌های دیگران دامن ما را هم خواهد گرفت. چون ما اشتباهات را دیدیم و سکوت کردیم و این سکوت گویی تأییدی است بر آن چه ناشایست بوده است. و باید بدانیم که امر به معروف فوت و فنی دار که باید آموخت تا درد بی تفاوتی‌ها درمان شود. که اگر خوب در این زمینه فکر کنیم و مغزمان را بکار بیندازیم می‌توانیم برای آن چه در ذهن داریم ایده دهیم و پیاده کنیم و رضایت پروردگارا بدست بیاوریم .

بی توجهی عموم جامعه به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر

اگر همه مردم جامعه نسبت به این وظیفه شرعی عمل نمایند قریب به اتفاق مواردی که نیاز به امر به معروف یا نهی از منکر دارد با همان تذکر زبانی برطرف می‌شود ولی مشکل اینجا است که مردم نسبت به این فریضه دینی احساس وظیفه نمی‌نمایند .

مثال : امروزه اگر مردم ببینند خانمی بر ترک موتور سوار شده و احتمالاً چادر و یا مانتوی وی در بین پره‌های چرخ گیر می‌کند هر کسی به نحوی اینم ساله را تذکر می‌دهد تا بالاخره اینم ساله را اصلاح کند حال اگر همین روحیه در گناهان رایج جامعه نیز توسط مردم پی گرفته می‌شد و هر کس که با منکری مواجه می‌شد با همان زبان ساده و بدون مشکل آفرینی تذکر می‌داد با طیب خاطر می‌توان اذعان نمود که بالاخره فرد خطا کار مجبور می‌شد خودش را اصلاح کند .


ادامه دارد...



:: بازدید از این مطلب : 283
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند:" کسی که از کرامت بهره‌ای برده باشد زن را احترام و اکرام می‌کند و آنان که بی‌حرمتی می‌کنند انسان‌هایی پست هستند" و اینگونه کرامت زن حاصل می‌شود که جایگاه او را شناخت و صادقانه در پی احقاق حقوق او به عنوان یک انسان بود، همان‌گونه که برای مردان است.

به بهانه حقوق زن نباید از او بهره‌هایی دور از شأن انسانیت برد و دم از آزادی و حقوق برابر زن زد. آنچه کرامت واقعی زن شمرده می‌شود در جوامع غربی مغفول واقع شده است، در جوامع غربی آزادی‌های بی‌حد و حصر به ویژه در حوزه مسائل اخلاقی در قالب دفاع از حقوق بشر به زن داده‌اند.

غربی‌ها آنچه را که به عنوان کرامت زن در نظر گرفته‌اند مخالف با نظر اسلام است و هدفی جز تخریب اسلام ندارند.

در جوامع اسلامی نیز به گونه‌ای با کرامت زن بازی شده و در برخی موارد کرامت او حفظ شده و در برخی موارد به دلیل تبعیت از زندگی غربی کرامت زن به اسم اسلام پایمال شده است.

فروانی کرامت‌های کاذب زن در عصر حاضر،حافظان کرامت زن در جامعه ایران اسلامی کم نیستند؛ اما از جمله کرامت‌های کاذب زن به دست آوردن شغل است.

خود آرایی‌های دور از شأن زن، روی آوردن به تجملات و حضور بی‌حد و حصر در بیرون از خانه را از جمله کرامت‌های کاذب زن در جامعه امروزی است.



:: بازدید از این مطلب : 260
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : فرهنگیان

فریب های صهیونیست و خوش خدمتی برای شیطان:در کتب مقدس ما مسلمانان اشاره شده، سم اسب نمایانگر اجن و شیاطین است. از سم اسب از خصایص تمدن های گذشته و تجسم انگیزه های شهوانی استفاده میشده است و تداعی کننده انگیزه های جنسی می باشد.
با توجه به ظهور نمادهای ماسون ها و ترویج شیطان پرستی یکی از خواسته های آنان، ایجاد نزدیکی و شباهت شیطان من الجن به انسان است. از این رو سم در تولید الگوسازی نمادهای شیطانی وبه خدمت گرفتن در بعد انسانی می باشد. کفش های پاشنه بلند در طی قرن اخیر شروع به گسترش اساسی کرده است. اما نخبگان ماسونی برای اینکه بخواهند طرحی را پیاده سازند به صورت آرام آرام و تدریجی در طول زمان برنامه هایشان را به پیش می برند تا به این نتیجه برسند بر همین اساس آنها در پروژه جهانی سازی قصد دارند که انسان امروزی را با الگوهای شیطانی و ماورا طبیعه خودشان که همان عالم شیطانی ماسونی است اتصال دهند واین ارتباط در قالب انسانیت حتی در بعد فیزیک امکان پذیر نیست وبايد تغییر شکل صورت گیرد.



:: بازدید از این مطلب : 274
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران